گفتاری از مقام معظم رهبرب در تفسیر سوره عصر
همه این ماجراها و
کشمکشهایی که در زندگی بشر، در بعثت انبیا، در مبارزات اجتماعی و سیاسی و نظامی ای
که پیغمبران الهی با دشمنان خدا داشتند - رنجها، پیروزی ها، شکستها، همه و همه -
مقدمه این است که انسان بتواند در هنگام عبور از این مرزی که ناگزیر باید از آن عبور
کند - یعنی مرز زندگی مادی و حیات اخروی و دایمی- شادمان باشد، حسرت زده نباشد؛
همه حرفها برای این است. اگر گفته اند اخلاق خوب داشته باشید، اگر گفته اند مبارزه
کنید، اگر گفته اند عبادت کنید، همه برای این است که این ماده خامی را که به ما
سپرده شده است، به کیفیت مطلوب و محصول بهینه برسانیم و از این دروازه خارج کنیم؛
برای این است که این صفحه سفیدی که به ما سپردند تا آن را با اعمال خود منقش کنیم،
با نقش زیبایی، با نقش مطلوبی از آب در بیاوریم و روی دست بگیریم و برویم. همه چیز
آنجاست، سرنوشت آنجاست؛ اینها مقدمه است. در این اردوگاهی که ما امروز در آن مشغول
تمرین هستیم، برای اینکه تا یک جایی این تمرین به کار ما بیاید، باید سعیمان بر
این باشد از حداکثر فرصتها استفاده کنیم؛ نگذاریم غنیمتی از دست برود، سرمایه ای
سوخت و سوز بشود و چیزی در مقابل آن عائد نشود.
اینی که فرمودند: «ان الانسان لفی خسر»، خسر یعنی همین؛ یعنی
سرمایه سوز شدن، از دست رفتن سرمایه. همه ما هر لحظه در حال از دست دادن سرمایه
هستیم. سرمایه چیست؟ عمر ماست. لحظه به لحظه من و شما داریم این سرمایه را از دست
می دهیم. امروز ما نسبت به دیروز بخش دیگری از سرمایه را باز از دست داده ایم. در
این عمر چند ده ساله مثلاً، لحظه به لحظه در حال سوختن این شمع است؛ در حال نابود
شدن این سرمایه است. خوب، در مقابل او چه به دست می آوریم؟ این مهم است. «الا
الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر». اگر ایمان بود،
عمل صالح بود -که بخشی از عمل صالح هم که مهمتر است، این است که تواصی به حق بود،
تواصی به صبر بود- آن وقت این سرمایه رفته است، اما چیز بهتری جای آن را خواهد
گرفت.(1)
قرآن می تواند انسان را هدایت کند؛ از انسان «لفی خسر» برساند به
انسانی که «انک کادح الی ربک کدحاً فملاقیه» (انشقاق:6)؛ به سوی خدا حرکت و صیرورت
پیدا کند و با او ملاقات نماید. ایمان خالصانه مومنین طول تاریخ اسلام، از این
قرآن ناشی شده است؛ این را باید قدر دانست. (2) بعضی از سرمایه های معنوی، با همه
ارزشی که دارند، نیازمند حفظ کردنند. مثلاً محبت را باید حفظ کرد؛ مثل گیاهی است
که اگر به آن نرسیدید، از دست خواهد رفت. ایمان از این قبیل است. ایمان را باید
حفظ کنید. حفظ ایمان، با رفتار خوب، با تأمل و تدبر خوب، با توجه به خدا، با حفظ و
تقویت ارتباط با خداست. حفظ این گوهر، با تواصی به حق و تواصی به صبر است. هر دو
نفرتان، یکدیگر را به حق و صبر توصیه کنید. صبر، یعنی پایداری و استقامت.(3)
لغزشها انسان را فاسد می کند. این فساد، به انحراف در عمل و گاهی
به انحراف در عقیده منتهی می شود. این هم به مرور پیش می آید؛ دفعتاً پیش نمی آید
که ما فکر کنیم یک نفری شب مومن می خوابد، صبح منافق از خواب بیدار می شود؛ نه، به
تدریج و ذره ذره پیش می آید. این، علاجش هم مراقبت از خود است. مراقبت از خود هم
یعنی همین تقوا. بنابراین علاجش تقواست. مراقب خودمان باشیم. نزدیکان افراد مراقبت
کنند؛ زنها از شوهرهایشان، شوهرها از زنهایشان، دوستان نزدیک از همدیگر؛ «و تواصوا
بالحق و تواصوا بالصبر» از یکدیگر مراقبت کنیم، برای اینکه دچار نشویم. مردم
مسئولان را موعظه کنند، نصیحت کنند، خیرخواهی کنند، بنویسند برای آنها، بگویند
برای آنها، پیغام بدهند تا مبادا دچار لغزش بشوند. خطرات لغزش مسئولان هم برای
نظام، برای کشور و برای مردم بیشتر است. به خدا باید پناه برد، از خدا باید کمک
خواست.(4)
حقیقتاً این آیه شریفه «وتواصوا بالحق و تواصوا بالصبر»، خیلی
پرمغز است . همه باید همدیگر را به نگهداشتن حق ، پاسداری از حق - ولو باطل علی
الظاهر خیلی قوی باشد- وصیت و توصیه کنیم . ما باید بر حق پافشاری کنیم . هیچ
گرایشی به طرف باطل نباید پیدا بشود. وصیت همه مان به یکدیگر باید ایستادگی و صبر
باشد، این طور نباشد که ما برای مجاهدتها، فقط خودمان را هدف قرار بدهیم ؛ بلکه
بایستی ریشه استکبار را در سطح جهانی کند و شرش را از سر ملتها کوتاه کرد.(5)
البته هر انسانی گاهی در معرض اهواء خود است. این چیزی نیست که بشود
انسانها را به کلی از آن برکنار کرد. آنچه مهم است، این است که اجازه داده نشود
هواهای نفسانی و منافع مادی و خواستهای حقیر، خط زندگی انسان را معین کنند؛ راه
زندگی را جلو پای انسان بگذارند؛ در زندگی انسان، تعیین کننده شوند و راه را عوض
کنند. این مهم است. آنچه که آسیب پذیری را در این زمینه کم می کند، مسائل معنوی و
اخلاقی و دعا و ذکر و توجه و تهذیب نفس و خودسازی باهواهای خود و مبارزه کردن با
اخلاق فاسد در خود است. اسلام خواسته است انسانها نسبت به هم مهربان، به سرنوشت هم
شدیداً علاقه مند و دلبند و دلبسته، به مصالح هم علاقه مند، از رنجها و اشتباهات
یکدیگر متأثر و متأسف باشند، یکدیگر را دعا کنند، با یکدیگر با مرحمت رفتار کنند؛
«و تواصوا بالمرحمه» (بلد:17) این دست دوستی، پیوند عاطفی، ارتباط محبت آمیز میان
برادران، میان دوستان، میان خواهران، میان آحاد ملت اسلامی، خیرخواهی، خیراندیشی،
اینها صفات بسیار برجسته و ممتازی است؛ اینها را باید در خود تقویت کرد. بدترین
صفات در انسان این است که انسان خود و مصالح مادی خود را محور قرار دهد و حاضر
باشد که به خاطر ارضای یک حس شخصی و یک خواست شخصی، انسانهای بی شماری را در معرض
تلف و بدبختی قرار دهد. خدا باید این را علاج کند و این ریشه ها را از دلهای ما
بکند.(6)
پا نوشتها:
1-11/9/88
2-25/10/81
3-26/7/77
4-20/6/88
5-3/9/69
6-13/9/76